شيخ ذبيح الله محلاتى
13
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
كه صدوق بسند خود از سهل بن قاسم بوشنجانى « 1 » حديث كند كه حضرت رضا به من فرمود بين ما و شما نسبى مىباشد عرض كردم آن كدام است فرمود چون عبد اللّه بن عامر فتح خراسان كرد دو دختر از يزدجرد بن شهريار بدست آورده آنها را فرستاد بمدينه بنزد عثمان يكى را بحسن عليه السّلام و يكى را بحسين بخشيد و هر دو در حال نفاس از دنيا رفتهاند و آنكه بحسين عليه السلام بخشيد مادر على بن الحسين عليه السلام بود الحديث ) . و مستند كسانى كه مىگويند زمان عمر بوده روايت قطب راوندى است كه در خرايج از امام باقر ( ع ) حديث كند كه چون شهربانو را بمدينه آوردند عمر خواست مانند ساير كنيزان در معرض بيع درآورد امير المؤمنين عليه السّلام گفت ( ان بنات الملوك لا تباع و لو كانوا كفارا و ليكن ان تعرض عليها ان تختار واحدا من المسلمين فزوجها و احسب مهرها من عطائه من بيت المال ) حضرت امير عليه السّلام فرمود بدانكه دختران پادشاهان را در بازار بيع و شرا در نمىآورند و لو كافر هم باشند فروخته نمىشوند بايد خود آن دختران را به حال خود گذاريد تا هركه را مىخواهد اختيار بنمايند پس مهر او را از قسمت او از بيت المال به حساب گيريد چون شهربانو را مختاره كردند از پشت سر حضرت امام حسين آمد و دست روى شانه او گذارد و گفت اگر اختيار با من است از اين ضياء لامع و نور ساطع تجاوز نكنم پس امير المؤمنين حذيفه را فرمود تا آن مخدره را براى حضرت حسين به خانه برد امير المؤمنين فرمود نام تو چيست عرض كرد شاه زنان حضرت فرمود نام تو شهربانويه باشد ) . و در منتهى الآمال روايت مىكند كه پيش از اينكه لشكر اسلام بر سر ايشان برود شهربانو در عالم رؤيا ديد كه حضرت رسول بر وى داخل شد با حضرت امام حسين و او را براى حضرت خواستگارى نمود و به او تزويج كرد شهربانو را آن مخدره گفت چون صبح شد محبت آن خورشيد فلك امامت در دل من جا گرفت و پيوسته در خيال آن حضرت بودم چون شب ديگر بخواب رفتم حضرت فاطمه را در خواب ديدم اسلام را
--> ( 1 ) اقول هذا فى غاية الضعف لان بوشنجانى اسمه بووق و اما سهل بن قاسم ما عرفناه فى كتب الرجال .